عاشقانه کاکتوسی سخن عشق غمگین

موضوع:  قدم به قدم زندگی

قدم به قدم زندگی

زندگی را صد به صد با قدم پیمودم
تا تو را به چنگ عشق آزمودم
ندانی که روزی از روزها
نامردی به میان این دلا

اواز کنان کرد و برد رفیق از بین ما
من و این همه عشق و علاقه
یک شبه شدم کنج خرابه
به او گفتم ای یار زمینی
این است رسم زمانه؟
گفتا تو هم مصرفی داشتی
برای خود رقص و سوادی داشتی
تو که میدانستی هردلی مانده ای دارد
مانده ی خود را هر جایی و خانه ای دارد.
بدو گفتم ای یار زمینی
خسته تر از این و انم درست
شکایتی میکنی به حق درست
گفتم ای یار جفای ده به من به نازکی قلب سیاهم
گفتا دگر حوصله ای نیست
من و تو این کار ، زندگی ای نیست
بدو گفتم بنویس از اول دل را
گفتا نه و خلاص

م.مولانا

  ارسال  نظر

سوال: اسب سفید رستم چه رنگی بود؟(فارسی بنویسید)

پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler

نظرات  

sara994
خواستم بگویم کیستم...

دیدم نگفتن بهتر است!

چه سود آنکه با من نمی ماند.

همان بهتر که نشناسد مرا...

آنکس که می ماند،خود خواهد شناخت.


نظرات  

arya
دیوا نه اى را گفتند از خداى خویش چه مى خواهى??
گفت عقل سالم مى خواهم
تا
براى عشقم دوباره دیوانه شوم .