عاشقانه کاکتوسی سخن عشق غمگین

موضوع:  از دست تو ای بخت هزاران گله دارم

از دست تو ای بخت هزاران گله دارم

از دست تو ای بخت هزاران گله دارم
با دلخوشی و خنده ی لب فاصله دارم

گویند که شب میرسد آخر به سپیده
ترس ازگذرِ عمر از این مرحله دارم

عمریست که همزاد غم و غصه و دردم
خو کرده به درد و دلِ بی حوصله دارم

با صبر دگر ز غوره حلوا نتوان ساخت
دل خسته ام و پای پر از آبله دارم

گفتند که چون میگذرد هیچ غمی نیست
عمریست که با میگذرد مسئله دارم

از دوست دل آزرده ام از غیر چه گویم
من چهره یِ ویرانیِ آن زلزله دارم

ای کاش بدانم به چه جرمیست اسیرم
صدها گله از قِرقی و از چلچله دارم

میسوزم و میسازم و چون سنگ صبورم
از دست تو ای بخت هزاران گله دارم

  ارسال  نظر

سوال: مجموع دو عدد 5 و 6

پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler

نظرات  

رهگذر
سلام
ميگم اينجارو تخته كردين!؟

نظرات  

mahdipc
نقل قول: رهگذر
سلام
ميگم اينجارو تخته كردين!؟

نه دلم داره تخته میشه رفیق جان